اندر حکایت سیزده بدر
سیزده بدر امسال من و مامان دنیا و رامین و بابایی و مامانی و خاله سعیده و خلاصه با کل خانواده دایی اینا تصمیم گرفتیم بریم پارک چیتگر برای همین صبح زود بیدار شدیم که به ترافیک نخوریم و زود برسیم و یه جای خوب برای خودمون پیدا کنیم برخخلاف تموم این موضوع ها اول از همه مسیر خیلی شلوغ بود و مجبور شدیم 2 ساعت تموم تو ترافیک بمونیم البته دیگه نه را پس داشتیم و نه راه پیش
خلاصه رسیدیم به مقصد و بعد از صبحونه و این جور برنامه ها من بلند شدم پی گشت و گذار ...


بعد از کلی نگاه کردن دیگه پا به توپ شدم و یه شوت اساسی زدم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اندر حکایت سیزده بدر
